المنسوب للإمام علي ( ع ) ( مترجم : مولانا شوقى قرن 9 ه - )
پيشگفتار و مقدمه 21
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى )
متفكّران ايرانى كه با مكتب تشيع و سنّت ائمهء اطهار ( ع ) سروكار داشتند . اين فيلسوفان كلمهء « فلسفه » را به كلمهء « حكمت » تبديل كردند كه هم نفرت يونانى بودن آن كنار زده گردد و هم تعبير قرآنى كه مورد احترام هر مسلمانى است براى آن علم به كار برده شود ؛ زيرا هر مسلمانى با آيهء شريفهء قرآن : وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً آشنايى دارد و به آن ارج و احترام مىگذارد و كلمهء حكمت را مبارك و فرخنده مىداند و با آن « خير كثير » را از خداوند مىخواهد ، چنان كه حاج ملا هادى منظومهء حكمت خود را با همين آيهء شريفه پيوند مىدهد و فلسفهء خود را « حكمت ساميه » مىخواند و مىگويد : نظمتها فى الحكمة الّتى سمت * فى الذّكر بالخير الكثير سمّيت حال كه از انديشه و تفكّر و به كار بردن خرد و عقل تعبير به « حكمت » شده ديگر « فلسفه » با تجلّى در كلمهء حكمت در برابر « دين » قرار نمىگيرد ؛ زيرا اين همان حكمتى است كه خداوند به لقمان عطا فرموده كه وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ ديگر كسى همچون ناصر خسرو نمىتواند آن را در برابر دين قرار دهد و دين را « شكر » و فلسفه را « افيون » بخواند و بگويد : آن « فلسفه » ست و اين « سخن دينى » * دين شكّرست و فلسفه هپيونست اينان براى حفظ انديشه و تفكّر و به كار بردن خرد و عقل و محفوظ داشتن آن از تكفير و تفسيق يا به قول سادهتر تطهير فلسفه كوشيدند كه براى هر فيلسوفى يك منبع الهى را جستجو كنند و علم حكما را به علم انبيا متّصل سازند ؛ از اين جهت متوسّل به برخى از « تبارنامه » هاى علمى شدند از جمله آن « شجرهنامه » كه عامرى نيشابورى در الأمد على الأبد مىگويد كه انباذقلس ) - selcodepmE ( فيلسوف يونانى با لقمان حكيم كه در زمان داود پيغمبر ( ع ) بود رفت و آمد داشته و علم او به منبع و لقد آتينا لقمان الحكمة مرتبط مىشود ، و فيثاغورس علوم الهيّه را از اصحاب سليمان پيغمبر